هفته ی گذشته جامعه ایرانی متحمل ضایعه ای عظیم گشت.زندان مرکزی زاهدان شاهد انداختن حلقه ی طناب اعدام بر گردن یک روزنامه نگار بود روزنامه نگاری که تنها یک جرم داشت:بیان واقعیات مردمانش،یعقوب مهرنهاد،قبل از اینکه اشعه های آفتاب بلوچستان را ببیند مظلومانه اعدام شد
یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار ،وبلاگ نویس،و فعال مدنی بود و بر این تصور بود که می شود با همین قانون بی قانونی رژیم ولایت فقیه حقوق پایمال شده مردم بلوچ را پس گرفت
اما اشتباه کرد....حیف..خیلی دیر شد.....
رژیم چوب و چماق و اسلحه مثل همیشه تحمل صدای یک منتقد آن هم منتقدی که در چارچوب همین قانون بسته و دست و پاگیر فعالیت می کرد نداشت
یعقوب مونس و همدم مردم بلوچستان بود به رسالتش ایمان داشت،رنج و غم مردم بلوچ را غم خود می دانست و از ظلمی که رژیم بر همشهریانش روا می داشت دلشکسته بود
رژیم چوب و چماق آخوندی در طی این ۳۰ سال بیشترین فشار و جنایت و بدرفتاری و تبعیض را در حق مردمان غیرتمند بلوچ و کرد اعمال کرده است و مرزنشینی و قاچاق مواد مخدر(که خود از گردانندگان آن است)در آن خطه را دستمایه ای برای سرکوب و اعدام جوانان بلوچ و کرد قرار داده است 
اما ظالمان فراموش کرده اند که آزادی خواهان را نمی شود خاموش کرد ایرانی را نمی توان تحقیر کرد قلم ایرانی را نمی توان شکست،فریاد آزادی خواهی به سکوت نخواهد انجامید
رژیم باید عبرت بگیرد از پرونده ی سیاه خود عبرت بگیرد.از نخستین روزهای عمر خود اعدام کرد شکنجه داد ترور کرد دلاور زنان و مردان ما را زیر خروارها خاک جای داد
اما آیا حق طلبان عقب نشستند؟؟
به کدامین گناه صدای عدالت را بر دار کشیدید؟؟
شعر زیر توسط دکتر نوری زاده عزیز سروده شده است.
زيباترين پرنده تنها
در جويبار اشكش ٬ فرياد ميزند
باباي من كجاست ؟
يعقوب ٬
- تصويري از جواني مفقود ـ
يك كوجه باغ نور
در ظلمت شبانه مقهور
با حسرت شنيدن آواز دخترش
خاموش ميشود.
هان بنگر !
اين رستم است كه ميگريد
اين رستم است كه سهرابش را
گم كرده است.
در لحظه هاي درد بلوچستان
اينك تمام ايران
فرياد ميزند :
يعقوب ما كجاست ؟
با تشکر از نوید گرامی: کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران














