
فعالان حقوق بشر در ایران
`پاسارگاد ( مریم )
بهای آزادی ( کوروش احمدی )
پسر گستاخ ( سیاوش )
فراخوان با امضای خود از آزادی ناهید کلهر حمایت کنید
یاران دبستانی ( آرش )
سایت رسمی حمایت از زندانیان سیاسی ( [جوادوصالی)
خانم مریم ( شبگرد)
یک هم وطن
شبکه اعتماد جنبش ایران فردا
کمپین نجات یک فعال حقوق بشر ( علیداد حسنی )
جناب ایت الله سید علی خامنه ایی رهبر جمهوری اسلامی ایران
درود و ادب اینجانب را بپذیرید
حدود یک ماه قبل نامه ایی یا بهتر بگویم درد نامه ایی از طریق وبسایت خصوصی شما برای شخص جنابعالی ارسال داشتم و شخصیت اول حکومتی را از آنچه بر من خانواده ام و ملت ایران می گذرد آگاه ساختم در آن رنجنامه به شما گفتم که چگونه وزارت اطلاعات تحت امر شما بر جان مال و ناموس مردم می تازد بازداشت می کنند به زنجیر می کشند اعدام می کنند ولی شخص شما هیچ واکنشی که در مقابل این بی عدالتی انجام نمی دهید بلکه در جمع این سربازان گمنام امام زمان شما در چند روز گذشته بسیار از این نهاد خودسر قدر دانی کردید و آنها را سربازان به حق حکومت خود خواندید که از انقلاب شما محافظت می کنند حال این در صورتی می باشد که شخص شما نمی دانید یا می دانید و هیچ اقدامی نمی کنید در زندانهای تحت نظارت اطلاعات شدید ترین شکنجه ها و تو هین ها به مخالفین خود می کنند سازمان زندانها مدیران این سازمان از بی سواد ترین و کم تجربه ترین نیروها شکل گرفته است در زندانهای شما بخاطر عدم تفکیک جرائم شنیع ترین کار های غیر اخلاقی در این مکانهای شما اتفاق می افتد قتل های پی در پی تعرض به افراد کم سن و سال توسط زندانیان جانی و خطر ناک و استعمال مواد مخدر که خود من در مدت حبسم بار ها و بارها شاهد قتلهایی بودم شاهد تجاوز زندانیان جوان بودم شاهد مصرف هر شب مواد مخدر که توسط همین پاسدار بندهای سازمان زندانها به درون زندان آورده می شوند من به شخصا شاهد این همه جنایت بودم جناب خامنه ایی در زندانهای شما ای کاش جنایت صورت می گرفت ای کاش فقط قتل و تجاوز بود آقای خامنه ایی زندانهای شما باعث انتقال چندین نوع بیماری مصری خطرناک از قبیل ایدز و هپاتیت و سل و دیگر بیماری های پوستی به خارج از زندان می باشند جناب آقای خامنه ایی در یک کلام بگویم شما یا میدانید اقدام نمی کنید یا واقعا بی اطلاع هستید من از این طریق به شما می گویم در زندانها جنایت بر ضد بشریت توسط عوامل پنهان و آشکار زندان صورت گر فته است که به مانند موریانه تمام جامعه را بزودی خواهد خورد اگر انسانیت را مد نظر دارید در مرحله اول پیام من به شما اینست که زندانها را با شیو ه های انسانی و معقول و با مدیریت آگاه پاکسازی کنید چرا که با این پیام من به شما گوشزد می کنم اگر اقدامی در این امر نکنید شخص شما مسئول تمام این جنایت ها خواهد بود و اما ...
در آن درد نامه به شما متذکر شدم چنانچه از طریق همان ایمیل ارسالی جواب اینجانب را ندهید این حق را بر خود قائلم که از طریق رسانه های برون مرزی و سایت های حقوق بشری متن این نامه را منتشر کنم تا جهانیان و مدافعین حق و عدالت در سر تا سر دنیا بدانند که بر ملت ایران چه می گذرد
اینجانب سید محمد احمدی ملقب به کوروش احمدی متاهیل دارای همسر و ۳ فرزند می باشم حدود ۹ سال قبل در شهرستان فریمان استان خراسان ساکن بودم و چنان بی عدالتی در این شهر و شهرهای کو چک که هیچ فریاد رسی برای این مردم نمی باشد به اوج خود رسیده بود که به ناچار آن شهر کوچک را با تمام خاطراتش بسوی استان تهران شهر کرج ترک و به نوعی مهاجرت اجباری را بر خود و خانواده ام تحمیل کردم
از همان روزهای اولیه زندگی من در شهر کرج ظلم ستم و ضرب و شتم مردم بیگناه زنان و دختران ایرانی را به دست عوامل خود سر نیروهای امنیتی و لباس شخصی به عینه مشاهده کردم و چون خود را فردی آزادیخواه می دانم برای احقاق حق این هموطنانم دست به اعتراضات مدنی که در همان قانون اساسی جمهوری اسلامی تحت نظر شما آمده است زدم و بارها مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت نیروهای شما قرار گرفته و در نهایت در سال ۸۲ خورشیدی تو سط نیروی وزارت اطلاعات کرج دستگیر و بعد از ما هها سلول انفرادی و بازجوئی های روحی و روانی توسط دادگاه انقلاب کرج شعبه ۱ به قاضی گری محمد رحیمی ایشکاء با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی موقتا آزاد و در نهایت به ۳ سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شدم
دیری نگذشت که در سال ۸۳ مجددا توسط حفاظت اطلاعات زندان گو هردشت کرج به ریاست فردی بنام حاج کاظم خادم که وظیفه حفظ و مراقبت از زندانی و زندان را بر عهده دارند نه بازداشت افراد عادی جامعه در مرکز شهر کرج به اتهام خبر نگاری از یک زندانی سیاسی بنام محمد ابراهیمی که برای مداوا به بیمارستان بیرون از زندان آورده شده بودند بمانند زنده یاد زهرا کاظمی که این زن آزادیخواه هم توسط حفاظت زندان اوین دستگیر و توسط همان نهاد هم در زندان به قتل رسید من هم بازداشت شدم و بعد از ۴۸ ساعت در جای نامعلومی که نگهداری می شدم به وزارت اطلاعات کرج تحویل شدم و این نهاد خوشنام شما !! ؟ اینجانب را زیر شدید ترین بازجوئی ها قرار داد تا به حرفه خبر نگاری از آن زندانی سیاسی اعتراف کنم که حبس تعلیقی من را در پرونده ام قرار دهند تا از این طریق سالها من را در زندان محبوس نگهدارند ولی به لطف کانون وکلا و انجمن حمایت از زندانیان جناب عماالدین باقی و سر کار خانم غیرت و وکیلم جناب مهدی بزرگی که از سوی آقای باقی و خانم غیرت برایم معرفی شده بود با دفاعیه محکمه پسند بنده را از امر خبر نگاری تبرئه ساخته ولی بخاطر کشف کتابی که توسط خودم نوشته شد ه بود مبنی بر خاطرات زجر و شکنجه خودم و یارانم در زندان بنام بهای آزادی که هر گز زیر چاپ نرفته بود که این نوشته ها در منزل توسط همین نیرو کشف می شود به استناد به همان کتاب تو هین به مقام رهبری از جمله اتهاماتی بود که اینجانب را به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کردند اتهامی که هرگز آن را نپذیرفتم ولی بعد از تحمل ۶ ماه حبس از زندان گو هردشت کرج آزاد شدم و به زندگی عادی خودم باز گشتم
بگذریم از اینکه در این مدت بر سر خانواده من که مستاجر و در این شهر آشنائی نداشتم چه آمد که آن هم جای دادخواهی از شخص شما را دارد ولی بعد از آزادی وزارت اطلاعات شما هر گز من و خانواده ام را رها نساخت و هر از چند هفته با تهدید تلفنی و احضار های شفائی به مقر وزارت اطلاعات کرج عرصه را بر من و خانواده ا م تنگ ساخته و حتی با چندین مرتبه احضار مدیر کاری من که در آنجا مشغول بکار می باشم این شخص را تحت فشار قرار داده تا اینکه در چند ماه گذشته کار کردن در این شهر را نیز از من گرفتند و باز هم با اینکه گلو گاه اقتصادی بنده را قطع کردند ولی باز هم دست بر نداشتند و با تلفنهای مکرر از من می خواهند شهر کرج و استان تهران را ترک کنم و به یکی از روستا های دور افتاده مرزی بروم و جالب اینجاست که اگر در آن روستا هم تبعید شوم در آنجا هم باید خودم را هر روز به وزارت اطلاعات آن منطقه معرفی کنم و آنها را در جریان کارهای روز مره خودم قرار بدهم ؟
جناب آقای خامنه ایی نیروهای امنیتی که شما دائما از آنها تجلیل بعمل می آورید بدینگونه زندگی کردن را برای شهروندان این مرزو بوم نا امن و نا ممکن ساخته است حال من سوالی در اینجا از شما دارم اگر ایرانی هستم پس این حق را دارم در کشور خودم بدون دغدقه زندگی کنم این حق زندگی کردن طبق قانون اساسی تصویب شده حکومت شماست و چنانچه در این مورد کسی یا کسانی این حقانیت زندگی کردن و امرار معاش را از شخصی بگیرند از ۶ ماه تا ۲ سال حبس و تعلیق از خدمت محکوم می شوند
من از شما می پرسم اگر شما می دانید که این وزارت اطلاعات چه بر سر مردم می آورد و سکوت می کنید بخاطر حفظ قدرت و نظام خود که وای بر شما و حکومت عدل علی شما !!
اگر هم نمی دانید که نیروهای تحت امر شما چه می کنند و از آنها بی جهت تعریف و تمجید می کنید باز هم وای بر شما و حکومت ناب محمدی شما !!
جناب آقای خامنه ایی در همان نامه ارسالی هم به شما گفتم ممکن است بعد از ارسال این نامه و یا انتشار آن نیروهای حزب الله خود را جان بر کفان حضرت آقا را !! برای نابودی و سر به نیست کردن من بفرستید
ولی بخدای ایران سو گند می خورم در چنین وضعیت بد امنیتی که تا اتاق خواب من هم وزارت اطلاعات رسوخ کرده است بهتر است در راهی کشته شوم که آن راه سر بلندی کشورم و آزادی خواهی هموطنانم باشد و چه زیبا تر خواهد بود این مرگ که اگر بدست ارازل و اوباش شما که به نا حق سازمان های امنیتی کشورم را تسخیر کردند صورت بگیرد چرا که از حسین ابن علی شما مسلما نها آمو خته ام اگر دین ندارم آزاده مرد باشم حال من هم همان راه پیشوای دینی شما را بر گزیدم که آزاده باشم و از حق دفاع کنم و زیر بار زور حاکمان زور گو نروم چرا که وزارت اطلاعات شما دو را را پیش روی من قرار داه است و آن دو راه یا مرگ است یا خفت و خواری
جناب آقای خامنه ایی وزارت اطلاعات شما بار ها و بارها به من پیشنهاد داده بودند با مبالغ چند میلیونی و انتخاب پست و مقام در سازمانهای امنیتی شما دست از راهی که در پیش دارم که همانا آزادی وطنم و آزادی هموطنانم و رسیدن به دمکراسی می باشد بر دارم و با نوشتن توبه نامه جزو توابین شما بحساب بیایم ولی بدانید هم شما و هم نیروهای امنیتی شما هر گز تن به این ذلت نخواهم داد و با آغوش باز من سید محمد احمدی ۳۶ ساله همسرم خانم احمدی ۳۶ ساله شیما سینا و نیما احمدی فرزندان ۱۹ ۱۴ و ۱۰ ساله ام به پیشواز مرگی می روم که از سوی شما برای من و خانواده ام طراحی شده باشد
باشد که جهانیان آزادیخواهان و آیندگان در مورد شما و خلق در بند و ستم حکومت شما قضاوت کنند
و من هم خودم را به قضاوت اهل قلم و اندیشه می سپارم و در پایان دادخواهیم به شما آیت الله
خامنه ایی رهبر معظم انقلاب اسلامی فر مانده کل قوا ولی امر مسلمین جهان می گویم به شما می گویم
الملک یبغی مع الکفر ... ولا یبغی مع الظلم
یک حکومت با کفر می ماند ولی باظلم هرگز ! هرگز ! هر گز !
باشد تا صبح دولتت .....
سید محمد احمدی ملقب به کورش احمدی ایران کرج مورخ یکشنبه ۳/ ۶ ۸۷
اسامی تعدادی از زندانیان سیاسی تبعیدی در زندان گو هر دشت کرج که تا کنون بدست ما رسیده به شرح ذیل می آید:
اندرزگاه ۶ زندان گو هردشت :
۱- خالد هردانی / سال دستگیری ۱۳۷۹ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۹ سال / محکومیت :
اعدام با یک درجه تخفیف زندان ابد
۲- کریم معروف عزیز / سال دستگیری ۱۳۷۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۱۲ سال / محکومیت :
زندان ابد
۳- حمید بنا زاده / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۲ سال / محکومیت :
زندان ابد
۴- علی اصغر بنا زاده / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۲ سال / محکومیت :
زندان ابد
۵- صالح کهندل / سال دستگیری ۱۳۸۵ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۲ سال / محکومیت :
۱۰ سال
۶- شیر محمد رضائی / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۲ سال / محک.میت :
....
۷- راعف عیوری / سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۲ سال
۸- ارکان گل تکین / سال دستگیری ۱۳۸۴ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۳سال / محکومیت :
۴ سال
۹- هارون دوانی / سال دستگیری ۱۳۸۴ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۳ سال / محکومیت :
۴ سال
=============================================================
اندرزگاه ۶
۱- ارژنگ داوودی / سال دستگیری ۱۳۸۴ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۳ سال / محکومیت :
۱۵ سال
۲- فر هنگ پور منصوری / سال دستگیری ۱۳۷۹ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۹ سال / محکومیت :
زندان ابد
۳- شهرام پور منصوری /سال دستگیری ۱۳۷۹ / تبعید درزندان / مدت اسارت ۹ سال / محکومیت :
زندان ابد
۴- نا صر یو سفی / سال دستگیری ۱۳۸۵ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۲ سال / محکومیت :
۵ سال
۵- احمد یو سفی / سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
.....
۶ - رضا مقدم / سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
.....
۷ - کریم قادری / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۱ سال / محکومیت :
۵ سال
۸- کاوه مجدی فر / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۱ سال / محکومیت :
۲ سال
۹- طالقان جلیباقو/ سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
......
=============================================================
اندرزگاه ۲
۱-علیرضا کریمی خیر آبادی / سال دستگیری ۱۳۷۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۱۰ سال / محکومیت:
اعدام
۲- بهروز جاوید تهرانی / سال دستگیری ۱۳۸۴ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۳ سال / محکومیت:
۵ سال
۳- افشین بایمانی / سال دستگیری ۱۳۷۹ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۸ سال / محکومیت :
زندان ابد
۴ - امیر حسین حشمت ساران / سال دستگیری ۱۳۸۳ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۵ سال محکومیت:
۸ سال
=============================================================
اندرزگاه ۵
بابک دادبخش / سال دستگیری ۱۳۸۴ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۳ سال / محکومیت :
۱۵ سال
=============================================================
اندرزگاه ۱ بند انفرادی :
۱- علی جان گرائی / سال دستگیری ۱۳۸۷ / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۵ سال
۲- محسن گرائی / سال دستگیری ۱۳۸۷ / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۱۰ سال
=============================================================
اندرزگاه مخفی اطلاعات سپاه :
منصور راد پور / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۳ سال
یاد آور می شویم از بند اطلاعات سپاه هیچ آمار دیگری در دست نیست ؟؟
=============================================================
اندرزگاه ۷ ( بند نصوان زنان )
۱- شهناز کی پور / سال دستگیری ۱۳۸۷ / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۵ سال
۲- آزاده گرائی / سال دستگیری ۱۳۸۷ / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۱۰ سال
۳- شهناز زرین فر / سال دستگیری ۱۳۸۶ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۱ سال / محکومیت :
.....
۴- فا طمه جوشن / سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۳ سال
۵- شهلا اسد پور / سال دستگیری ۱۳۸۷ / تبعید در زندان / مدت اسارت ۶ ماه / محکومیت :
۳ سال
=============================================================
به اطلاع تمامی مدافعین و فعالین حقوق بشر میرسانیم اسامی که منتشر شده است آن دسته از عزیزانی می باشد که تا کنون توانستیم با آنها ارتباط بر قرار سازیم و از اوضاع آنها با خبر شویم ولی هستند زندانیان سیاسی که در بند اطلاعات سپاه زندان گو هردشت کرج که تنها بند امنیتی این زندان می باشد به صورت مخفیانه نگهداری می شوند که هیچ یک از کانون های حقوق بشری نمی توانند آمار و ارقام این بند را بدست بیاورند
و باز هم یاد آور می شویم تنها فریاد رس این قربانیان جهل و جنون حکومت ملاها شما یاران مبارز و آزادیخواه در سر تا سر دنیا می باشید که قطعا اگر شما ها نبودید اکثریت این زندانیان در گمنامی جان می سپردند درود بر شما و بو سه می زنیم بر قلمهای راستین و انسانی شما
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
کپی بر داری با حفظ منبع خبر آزاد می باشد
زندان گو هر دشت کرج
( ضلع جنوب شرقی )
عکس فوق فقط با ذکر منبع خبر قابل کپی برداری می باشد
کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
اعتصاب غذا یکی از شیوه هایی است که مبارزین دربند برای رسیدن به اهداف قانونی خود از مسئولین قضائی و زندانبانان مطالبه می کنند و این در حالی است که تا کنون هیچ یک از این اعتصاب غذاها توسط مسئولین یاد شده مورد بررسی و قبول واقع نشده است در اینرو می توان گفت اعتصاب غذا در یک جامعه مستبد و ظالم که جز با آدمکشی آرام نمی گیرد معنائی ندارد
نزدیک به دو هفته است که خالد هر دانی در زندان گو هر دشت کرج دست به اعتصاب غذا زده است
مدافعین فعالین و آزادیخواهان در سر تا سر دنیا ضمن اعلام نگرانی از وضعیت بد خالد هردانی که دچار چندین مرتبه خون ریزی معده بود از این فرد مبارز بار ها در خواست کردند که اعتصاب غذای خود را بشکند چرا که وجود سالم زندانیان سیاسی در بند برای مردم داخل و خارج کشور بیشتر مسمر ثمر است از اینرو طی یک تماس تلفنی از درون زندان گو هردشت کرج با کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران خالد هردانی ضمن تشکر و قدر دانی از همه کسانی که در راستای حقوق بشر قلم می زنند به خواست این عزیزان گردن نهاد و به احترام به خواست تمامی فعالین حقوق بشر اعتصاب غذای خود را در روز جمعه مورخ ۲۵/۵/۱۳۸۷ ساعت ۱۲ نیمروز شکست تا ضمن احترام به خواست دوستان خود به حکومت هم این پیام را بدهد که تا زنده هستیم دست از مبارزه بر نمی داریم
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران از طرف خالد هردانی زندان گو هر دشت کرج
پيام فرزند مهندس احمد دانشپذير
همانطوركه مطلع هستيد احمد دانش پذير وبلاگ نويس و تحليل گر مسائل سياسی در تاريخ ۲۳ بهمن ماه ۱۳۸۶ با حكم دادگاه انقلاب در منزلش دستگير شد و مدت ۳ ماه در بند ۲۰۹ زندان اوين بصورت انفرادی تحت بازجويی قرار داشتند .
در پی اين ماجرا اينجانب دامون دانش پذير فرزند مهندس دانش پذير در فروردين ماه ۱۳۸۷ به دليل ارتباط با فعالين حقوق بشر و رسانههای خارج از ايران با حكم بي دادگاه انقلاب دستگير و به بند ۲۰۹ اوين منتقل شدم و به مدت يكهفته تحت بازجويی قرار گرفتم و سپس با قرار وثيقه ۲۰ ميليون تومان آزاد شدم تا زمان دادگاه و اتهام من و پدرم تبليغ عليه نظام در پرونده ذكر شده است و حكم اين جرم ۳ ماه تا يكسال ميباشد .
در تاريخ ۱۳ مردادماه ۱۳۸۷ طبق احظاريهای كه ۲ ماه قبل دريافت كرديم به دادگاه انقلاب شعبه ۱۵ امنيت به رياست قاضی صلواتی احظار شديم ولی اين دادگاه تشكيل نشد و موكول گرديد به تاريخ ۲۳ مرداد ماه ساعت ۱۱ صبح ولی باز هم دادگاه پرونده را بررسی نكرد و دستور بازداشت پدرم را صادر و به زندان اوين منتقل كردند . درصورتيكه مهندس دانش پذير در شرايط بد جسماني قرار دارند .
از كليه فعالان حقوق بشر و گرهها و سازمانهای حقوق بشری درخواست كمك و ياری را خواستارم .
دامون دانش پذير
كميته صدای حقوق بشر در ايران
www.thevoiceofhumanrightsiniran.org
Email : info@thevoiceofhumanrightsiniran.org
با تشکر از کمیته صدای حقوق بشر در ایران / سایت رسمی حمایت از زندانیان سیاسی ( جواد وصالی )
کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران کوروش احمدی
و این هم برج اصلی نگهبانی در ضلع جنوب غربی زندان گو هردشت کرج از کنار همین برج نگهبانی خانوادهای زندانیان سیاسی عبور می کنند و از درب کو چکی برای ملاقات فرزندان و پدران خود وارد زندان میشوند // پدرم آخرین بار از کنار همین برج نگهبانی گذشته بود برای ملاقات من که از مشهد به کرج آمده بود در اوج گر مای تابستان سال ۸۳ خورشیدی ولی فقط به او اجازه دادند در ۲۰ دقیقه از طریق ملاقات تلفنی با من صحبت کند بعد از بر گشت از کرج وزارت اطلاعات مشهد آنقدر پدرم را بازخواست کرده بودند که من در زندان بودم خبر مرگش را شنیدم بعد از آزادی از زندان فقط با آرامگاه ابدی او در فریمان مشهد دیدار داشتم یادش گرامی باد
آخرین برج زندان گو هر دشت کرج ضلع شمال غربی زندان
آیا میدانید به مانند همین دیوار و برجها /دیوار دیگر با برجهای نگهبانی دگر وجود دارند که به دور بند های متعدد زندان کشیده شده برای امنیت بیشتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ این دیوار و برجها را که مشاهده می فرمائید سو مین مانع خروج احتمالی زندانیان می باشد
آیا میدانید در همین زندان در حال حاضر صد ها زندانی سیاسی در بد ترین شرایط بسر می برند ؟؟و آیا میدانید خالد هردانی در حال اعتصاب غذا با مرگ دسته پنجه نرم می کند ؟چرا؟؟
من کوروش احمدی تا کنون ۲ مرتبه طعم تلخ همین زندان را که ملاحظه می فرمائید چشیدم
آیا می دانید مکانهایی وجود دارد که معروف است به لانه سگ بزودی و در وبلاگ بهای آزادی منتشر خواهد شد آگر حکومت بتواند در برابر افشاگری من تحمل کند
درب اصلی زندان گو هردشت دربی که هزاران زندانی سیاسی تا کنون از همین درب به داخل زندان منتقل شدند و بی جان از این درب به گو رهای دسته جمعی برای دفن مخفیانه انتقال داده شدند
مقارن ساعت ۱۹/۳۰ دقیقه بعداظهر امروز دوشنبه ۲۱/۵/۱۳۸۷ از زندان
گو هر دشت کرج خبر رسید که شب گذشته طی هجوم و حشیانه گارد زندان به اندرزگاه ۳ زندان گو هر دشت کرج تعداد زیادی از زندانیان این بند به شدت مجروح شدند این در گیری به حدی بود که دو تن از سر بازان گارد زندان به وسیله قمه مورد اصابت قرار گرفتند که یکی از سر بازان در دم کشته و فرد دیگر با حالت بسیار وخیم از صحن در گیری خارج و به بهداری زندان منتقل شد که از حال سر باز دوم هیچ اطلاعی در دست نیست
این درگیری که بلاخره گریبان مسئولین زندان را نیز گرفت با رها و بارها مدافعان حقوق بشر هشدار داده بودند که نباید هر زندانی را با جرایم گو نا گون در کنار یکدیگر قرار دهند و عدم تفکیک جرائم به دفعات گو ش زد شده بود آیا باز هم مدیر کل زندانهای کشور ( یساقی ) انکار می کند عدم تفکیک جرائم در زندانها را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کا نون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران

بنام آزادی و بنام خلق بپا خاسته
بنا به گزارشات ارسالی از درون زندان گو هر دشت کرج به کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران خالد هر دانی زندانی سیاسی که مدت ۹ سال است در زیر حکم اعدام و زیر یوق حکومت استبدادی در زندان گو هر دشت کرج در بد ترین شرایط ممکن نگهداری می شود
مدت ۷ روز است که دست به اعتصاب غذا زده و علت اعتصاب غذای وی عدم تفکیک جرائم نبود بهداشت در زندانهای رژیم شکنجه های روحی و جسمی از سوی مسئولین زندان بلاتکلیفی پرونده وی در مدت ۹ سال و نگهداری زندانیان سیاسی در بین زندانیان خطر ناک و جانی از علل اعتصاب غذای خالد هر دانی می باشد
طبق آخرین گزارش ارسالی در روز دوشنبه ۲۱/۵/۸۷ از درون زندان گوهردشت اندرزگاه ۴ در هفتمین روز اعتصاب غذای خالد هردانی حال وی رو به وخامت است که در این روز دو مرتبه خون ریزی معده افت شدید فشار خون و کاهش ناگهانی وزن وی باعث شده که این زندانی سیاسی به حالت اغما رفته و مسئولین زندان هم بدون تو جه به وخامت حال وی شرایط زندان را طوری برای این زندانی مهیا کرده اند که این اعتصاب غذا باعث مرگ احتمالی این زندانی سیاسی شود کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران ضمن نگرانی از وضعیت خطر ناک جسمی این همر زم میهن پرست اعلام میدارد در صورتی که خالد هر دانی هم همچون زنده یاد اکبر محمدی در این شرایط کشته شود مسئولیت این آدم کشی را مستقیما وزارت اطلاعات و مسئولین زندان گو هردشت کرج می دانیم و از تمامی مدافعان و فعالین حقوق بشر در سر تا سر دنیا تغا ضا مندیم نگذارند مرگی دیگری بعد از اعدام یعقوب مهر نهاد در زندان توسط جمهوری اسلامی رخ دهد
با سپاس
کانون پیشا هنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
هفته ی گذشته جامعه ایرانی متحمل ضایعه ای عظیم گشت.زندان مرکزی زاهدان شاهد انداختن حلقه ی طناب اعدام بر گردن یک روزنامه نگار بود روزنامه نگاری که تنها یک جرم داشت:بیان واقعیات مردمانش،یعقوب مهرنهاد،قبل از اینکه اشعه های آفتاب بلوچستان را ببیند مظلومانه اعدام شد
یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار ،وبلاگ نویس،و فعال مدنی بود و بر این تصور بود که می شود با همین قانون بی قانونی رژیم ولایت فقیه حقوق پایمال شده مردم بلوچ را پس گرفت
اما اشتباه کرد....حیف..خیلی دیر شد.....
رژیم چوب و چماق و اسلحه مثل همیشه تحمل صدای یک منتقد آن هم منتقدی که در چارچوب همین قانون بسته و دست و پاگیر فعالیت می کرد نداشت
یعقوب مونس و همدم مردم بلوچستان بود به رسالتش ایمان داشت،رنج و غم مردم بلوچ را غم خود می دانست و از ظلمی که رژیم بر همشهریانش روا می داشت دلشکسته بود
رژیم چوب و چماق آخوندی در طی این ۳۰ سال بیشترین فشار و جنایت و بدرفتاری و تبعیض را در حق مردمان غیرتمند بلوچ و کرد اعمال کرده است و مرزنشینی و قاچاق مواد مخدر(که خود از گردانندگان آن است)در آن خطه را دستمایه ای برای سرکوب و اعدام جوانان بلوچ و کرد قرار داده است 
اما ظالمان فراموش کرده اند که آزادی خواهان را نمی شود خاموش کرد ایرانی را نمی توان تحقیر کرد قلم ایرانی را نمی توان شکست،فریاد آزادی خواهی به سکوت نخواهد انجامید
رژیم باید عبرت بگیرد از پرونده ی سیاه خود عبرت بگیرد.از نخستین روزهای عمر خود اعدام کرد شکنجه داد ترور کرد دلاور زنان و مردان ما را زیر خروارها خاک جای داد
اما آیا حق طلبان عقب نشستند؟؟
به کدامین گناه صدای عدالت را بر دار کشیدید؟؟
شعر زیر توسط دکتر نوری زاده عزیز سروده شده است.
زيباترين پرنده تنها
در جويبار اشكش ٬ فرياد ميزند
باباي من كجاست ؟
يعقوب ٬
- تصويري از جواني مفقود ـ
يك كوجه باغ نور
در ظلمت شبانه مقهور
با حسرت شنيدن آواز دخترش
خاموش ميشود.
هان بنگر !
اين رستم است كه ميگريد
اين رستم است كه سهرابش را
گم كرده است.
در لحظه هاي درد بلوچستان
اينك تمام ايران
فرياد ميزند :
يعقوب ما كجاست ؟
با تشکر از نوید گرامی: کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال 58 شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم و به روز نمودن وبلاگ نیز به دلیل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی وغیرحکومتی وبرای خدمت به همنوعان وجامعه بشری می باشد ... این صدای جوانی وبلاگ نویس بود که در سحرگاه چهاردهم مرداد ماه 1387 در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد و یگانه جرم او ابراز اندیشه و تلاش در جهت حقوق اولیه مردم محروم بلوچ بود ، اما صدای او خاموش نخواهد ماند و ما وبلاگ نویسان ایران با اعتصاب 1 روزه ی سکوت قلم خود و انتشار این اعلامیه در در تاریخ پنج شنبه 17 مرداد ماه 87 اعتراض خود را به حکم ناعادلانه او اعلام خواهیم کرد و به ناقاضیانی چون جلاد پرونده یعقوب مهر نهاد هشدار میدهیم اینگونه با قلم وبلاگ نویسان با تهعد و با وجدان ایران زمین به جدال و دشمنی نپردازند چرا که روزی در پیشگاه مردم ایران در مقابل احکام صادره که مخالف با شرع و انسانیت است جوابگو خواهند شد .
وبلاگ نویسان ایران زمین
رونوشت : دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سازمان جهانی نویسندگان
و کلیه وبلاگ های ایرانی
هم میهنان گرامی آزادیخواهان و فعالان حقوق بشر ضمن محکومیت گسترده عمل شنیع حکومت استبدادی آخوندی در مورد اعدام وبلاگ نویس یعقوب مهر نهاد و دیگر اعدامهای گسترده در ایران طبق فراخوان انجمن وبلاگ نویسان ایران در تاریخ ۱۷ مرداد پنج شنبه را روز سکوت اعلام می کنیم و در آن روز قلم ها را بر زمین می گزاریم تا صدای حق طلبانه ایرانیان در بند را مجامع حقوق بشری دنیا بشنوند
![]() | |
|
| |
| بنابر گزارشات دريافتي ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار و دبير انجمن "جوانان صداي عدالت" سحرگاه روزجاري در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد ، مهرنهاد که در ارديبهشت ماه سال 1386 بازداشت و پروسه اي پر ابهام قضايي را طي نموده بود نهايتاً در 22 بهمن سال گذشته حکم اعدام خود را از دادگاه انقلاب زاهدان دريافت نمود . وي به عنوان يک فعال مدني و روزنامه نگار که داراي سابقه متعدد و مطالب مندرجي در روزنامه هاي مختلف محلي و کشوري مي باشد همچنين دبير "انجمن جوانان صداي عدالت" بود که بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال 1381 فعاليت خود را آغاز کرد. اين انجمن که از دانشجويان و جوانان سيستان و بلوچستان تشکيل گرديده بود، در جهت ارتقا سطح آموزشي و فرهنگي مردم استان و کمک به مردم محروم و فقير تلاش مي نمود. عليرغم اينکه حکومت ايران رتبه دوم از لحاظ آماري و رتبه اول به لحاظ درصد اعدام به تناسب جمعيت در جهان را دارا مي باشد ، اما اعدام يعقوب مهرنهاد به عنوان روزنامه نگار و فعال مدني که پيش از اين سازمان عفو بين الملل و تشکلات متعدد فعال در زمينه حقوق بشر درخواست توقف حکم نامبرده را نموده بوده اند ، بالاخص با توجه به سير قضايي مبهم پرونده وي و همچنين مدعيات نامبرده مبني بر تحت شکنجه قرار گرفتن در زمان بازداشت مطمئناً فصل الخطاب و پيام مرگ آفريني براي ساير فعالان مدني بالاخص محکومين به اعدام چون هيوا بوتيمار، عدنان حسن پور، فرزاد کمانگر و انورحسين پناهي خواهد بود. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محکوم نمودن اعدام اين فعال مدني تحت تاثير جريانات سياسي در حالي که پرونده مبهم نامبرده امکان بررسي مجدد را داشت ، سازمانهاي مدافع حقوق بشر را به واکنش قاطعانه در قبال احکام اعدام بالاخص در مورد فعالان سياسي و مدني فرا مي خواند. دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران تهران ، 14 مرداد ماه 1387 برابر با 04-08-2008 | |
1)
به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره ای از عموی پاسدار من
چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم .. همه چیزه این خاطره واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…
فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند .. جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دیدن دخترها یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون میدادن و میگفتن دخترتون دیشب
عروس شده اینهم مهریه اش
2)
چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و تردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال ۶۷ به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال ۶۷ و کشتن بیش از ۴ هزار نفر از زندانیان سیاسی ، خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد . آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند :
” آیا میدانید که جنایاتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید که تعداد زیادى از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده اند؟ آیا میدانید که در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا می دانید که در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند … “
در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .
مطلب هفت تیر در مورد تجاوز به دختران باکره ای که محکوم به اعدام شده بودند : دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش
| ٧ |
انتقال روناک صفارزاده به بيمارستان |
![]() |
|
| |
| روزناک صفارزاده از فعالان حقوق بشر که در حوزه حقوق زنان فعاليت مينود و از تاريخ 3/7/86 توسط نيروهاي امنيتي در شهر سنندج بازداشت گرديده است ، روزگذشته به علت ناراحتي شديد جسمي به بيمارستاني واقع در خارج زندان منتقل گرديد. در پي رسيدگي پزشکي ناراحتي وي عفونت شديد در قسمت دستگاه گوارشي تشخيص داده شد ، عليرغم اطلاع رساني مکرر خانم صفارزاده بعلت فقدان امکانات پزشکي در زندان به خصوص در بند زنان زندان هيچگونه اقدام و توجهي براي پيشگيري يا درمان وي صورت نپذيرفته بود. شايان ذکر است خانم صفارزاده همچنان بلاتکليف و تحت اتهام اقدام عليه امنيت کشور در زندان مرکزي سنندج نگهداري ميشوند. | |
بيانيه/ به سرکوب دانشجويان پايان دهيد |
|
|
| |
| موج جديد برخورد با فعالان دانشجويي با آغاز تعطيلات دانشگاهي از تاريخ 13 تيرماه سال جاري آغاز و همچنان فزاينده و نگران کننده ادامه دارد . در موج جديد برخوردها تاکنون بيش از 28 دانشجو طعم تلخ زندان را چشيده اند و هم اکنون 21 دانشجو به نامهاي : محمد هاشمي، بهاره هدايت، سلمان سيما، مهدي خدايي و مجيد اسدي (تهران) ، فرزام الهي پرست، فرزاد حسنزاده، محمد زراعتي، اشکان آرشيان، مجتبي عمادپور (مشهد) ، داريوش حاتمي، آيدين خواجهاي، فراز زهتابي ، سجاد رادمهر،پيمان غلامي،علي عبدالله زاده(تبريز) ، پيام شکيبا، آرش رايجي ، حسن جنيدي (زنجان) ، ودود اسدي (اردبيل) و عابد توانچه که براي سپري نمودن 8 ماه حبس تعزيري راهي زندان اراک گرديد ، دربند بي عدالتي و نقض قانون گرفتارند. مشترکا اتهامات تمامي دانشجويان مذکور منحصر به فعاليتهاي دانشجويي ميباشد اما برخوردهاي اخير با دانشجويان به لحاظ جنس متفاوت و تنوع گرايشات بازداشت شدگان نيت دستگاه امنيتي براي سرکوب و ايجاد رعب و وحشت در فضاي دانشگاه را بازگو مينمايد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران اعتقاد دارد روند تحقق دموکراسي و جامعه پويا در ايران تنها در صورت حضور همه جانبه جريانات اجتماعي و فعالان دانشجويي حاصل خواهد شد از اينرو ضمن محکوم نمودن سرکوب و بازداشت گسترده دانشجويان و تلاش براي منفعل نمودن و دور کردن اين قشر پيشرو از معادلات اجتماعي ، آزادي فوري و بي قيد و شرط دانشجويان بازداشت شده را خواهانيم و اميدواريم با درک صحيح جايگاه دانشگاه و دانشجو مسئولان مربوطه به برخورد با عاملان هتک حرمت و افرادي که باعث جريحه دار شدن افکار عمومي در اين باب گرديده اند بپردازند. | |
دو پیام از منوچهر محمدی |
![]() |
|
| |
| پيام منوچهر محمدي به سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا، تمامي دولتها و مجالس نمايندگي دنيا از جمله دولت و كنگره آمريكا، كليه سازمانها و مجامع حقوق بشري جهان، تمامي انجمنهاي دانشجويي دانشگاههاي دنيا، مؤسسات علمي، تحقيقي و پژوهشي دانشگاههاي جهان از جمله مؤسسه مسا در آمريكا و مؤسسات تحقيقي و پژوهشي براي پيشبرد حقوق بشر و دموكراسي در جهان. كمتر كسي در دنيا است كه با نام زندان اوين در پايتخت ايران آشنا نباشد. جايي كه صدها هزار انسانهاي آزاده و دموكراسيخواه در طول سي سال حكومت جمهوري اسلامي، زنداني و دهها هزار نفر اعدام و سنگسار شدند. ما اعضاي خانواده محمّدي از جمله خودم، برادر، خواهر، پدر و مادرم هر يك به نوعي چون هزاران هموطن ديگر كم و بيش با سختيها و شكنجههاي اين زندان و بازداشتگاههاي آن آشنا گشتيم، بطوريكه من و برادرم در جنبش اعتراضي معروف كوي دانشگاه تهران در 18 تيرماه 1378 شمسي دستگير و به عنوان متهمان رديف اول ودوم آن جنبش اعتراضي شناخته شديم، تا آنجا كه تمامي راديو و تلويزيونها و مطبوعات نظام تا هفتهها تمامي كوششان را در گزارشهاي خبري و تحليلي براي تخريب و تضعيف من به عنوان رهبري جريان برانداز بكار گرفته بودند كه بجاي نتيجه مثبت، نتيجه معكوس و منفي را براي نظام به دنبال داشت، از طرفي بعد از سپري شدن 7 سال و 2 ماه از تحمل حبسمان، برادرم اكبر محمّدي در داخل زندان اوين بعلت مقاومت و پايداري، به طرز مشكوكي كشته شد، امّا نظام مُنكر كشته شدن اوست و اين در حاليست كه نظام به تقاضاي خانوادهام مبني بر روشن شدن علت مرگ او از طريق كالبدشكافي از طرف پزشكان بيطرف داخل يا خارج از مرز، مخالفت بعمل آورد بطوريكه حتي نظام، مكان دفن وي را بر خانواده ما تحميل نمود، از طرفي من هم، بعد از مرگ برادرم، ناچاراً براي حفظ جان خود با عقبنشيني تاكتيكي از مواضع سياسيام بطور شفاهي، از داخل زندان تقاضاي مرخصي براي حضور در مراسم برادرم را كرده بودم كه مورد موافقت رياست زندان و دادستاني قرار گرفت و من هم بالاجبار بعد از چند روز، شبانه با عبور از كوهها از كشور گريختم و به آمريكا پناه آوردم و امّا علت آمدن من به آمريكا، اجراي برنامههاي گوناگون در مراحل مختلف ميباشد از جمله ركاب زدن با دوچرخه در مسيرهاي طولاني تعدادي از كشورهاي اروپايي و ايالات متحده آمريكا مبني بر تقاضا جهت ديدار و گفتگو با نمايندگان پارلمانها و دولتهاي دموكراتيك مركزي و ايالتي آن كشورها و نيز سازمان ملل متحد، تمامي مجامع حقوق بشري، مؤسسات مدافع آزادي و دموكراسي و نيز دادگاههاي بينالمللي قضايي مبني بر توجّه جدي و وافي به پيامها و خواستهاي حقوق بشريام كه در ذيل ميآيد. 1 ـ جدي گرفتن دنيا نسبت به سياستهاي جمهوري اسلامي مبني بر تلاش مخفي و آشكار اين نظام جهت تشكيل يك حكومت واحد جهاني طبق مُدل جمهوري شيعي اسلامي از طريق نابودسازي كامل غرب و اسرائيل. جمهوري اسلامي ايران، نظامي است بر پايه ولايت فقيه، بطوريكه ولايت فقيه يك شاخه بسيار ناچيز و كوچك از جهان اسلام است يعني نود در صد مسلمانان اهل سُنت هستند كه مذهب شيعه را اصولاً كفرگويي ميدانند و ده در صد باقيمانده، شيعياني هستند با مكاتب و شاخههاي متفاوت كه يكي از آن شاخهها، ولايت فقيه است و امّا جمهوري اسلامي مبتني بر ولايت فقيه، يك نظام توتاليتر و تامگرا است كه قصد تشكيل يك حكومت جهاني اسلامي شيعي در سراسر دنيا بويژه در غرب را در سر دارد يعني سياست مبارزه با غرب تا زمان فراهم شدن نابودي آن، بخش جداييناپذير از ماهيّت اين نظام براي استقرار حكومت جهاني اسلامي است و اگر هم، هرازچندگاهي عقبنشيني در بعضي جهات چون موضوع انرژي هستهاي از سوي جمهوري اسلامي بعلت فشارهاي ناشي از غرب مشاهده ميشود صرفاً تاكتيكي است موقتي براي وقتكُشي و يا كاستن فشارهاي جهاني كه بر روي او سنگيني ميكند و يا تاكتيكي است براي گرفتن تضمين حفظ اين نظام از سوي جهان، آن هم جهت مجهز شدن بيشتر و يا فراهم ساختن موقعيت بهتر براي نابودسازي كامل غرب و اسرائيل. بنابراين تداوم سياستهايي چون مخالفت و مبارزه با روند صلح خاورميانه ميان اعراب و اسرائيل، غنيسازي اورانيوم، ساختن موشكهاي بالستيك با بُرد شش هزار كيلومتر، ساختن كلاهك اتمي، و همچنين تداوم دخالتهاي بيمورد در راستاي ايجاد ناامني در لبنان، عراق و افغانستان و يا بعضاً كمك به القاعده آنهم با توجه به اختلافات عقيدتي و سياسي همگي نمونههاي آشكاري است در راستاي سياست نابودي و مبارزه با غرب جهت تشكيل يك حكومت واحد جهاني اسلامي طبق مُدل جمهوري اسلامي. 2 ـ جدي گرفتن دنيا نسبت به پديده تروريزم بينالمللي كه ثقل و مركز آن در تهران است تا قبل از اين كه شعله آتش تروريزم شيعي اسلامي به شكلهاي مختلف و بسيار گستردهاي دامن تمامي دولتها و مردمان دنيا را فرا بگيرد چرا كه، تا زماني كه جمهوري اسلامي در ايران حاكم است تروريزم و ناامني هم در دنيا، بويژه در غرب به قوّت خود باقي است زيرا كه حمايت از تروريزم و ناامني بينالمللي در كنار تلاش براي دستيابي به بمب اتمي يكي از ديگر سياستهاي اين نظام مبني بر مبارزه با غرب براي استقرار حكومت جهاني اسلامي طبق مُدل جمهوري اسلامي است. 3 ـ آنهايي كه (دولتها و ملتها)، نگران جنگ احتمالي آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران هستند و هر روزه آن را در حد يك پيشبيني احتمالي محكوم و بزرگنمايي ميكنند و خواسته يا ناخواسته با برگزاري تظاهرات يكسويه ضد جنگ باعث ميشوند كه حاكمان بيمار ديني گستاختر شوند و به تداوم سياستهاي انرژي هستهاي و نيز كشتار و سركوب بيشتر مردم ايران و ناامني در جهان اصرار بورزند! آيا بهتر نيست كه بجاي مخالفت يكجانبه با جنگ اعلام كنند، نه جنگ و نه جمهوري اسلامي؟ چرا كه اگر جمهوري اسلامي نباشد نه جنگي صورت خواهد گرفت و نه كسي شاهد نقض مداوم حقوق بشر از سوي اين نظام خواهد بود و از طرفي بدترين و فجيعترين شكل جنگ را خود جمهوري اسلامي است كه با مردم ايران داشته و دارد. جنگي همچون فجايع سركوبيها، اعدامها و سنگسارهاي زنان و مردان ايران، بطوريكه حتّي حاكمان نظام هم، مُنكر اين واقعيتها نبوده و نيستند تا آنجا كه آنان بيشرمانه توجيه ايدئولوژيك توحيدي براي اعمال وقيحانه قتلهاي خود ارائه ميكنند. بنابراين تنها راه رهايي مردم ايران و جهان از كشتارها و ترورها و ناامنيها، تغييرات ساختاري زودهنگام و نه ديرهنگام بدست خود مردم ايران ميباشد بطوريكه اين كار حمايتهاي نظامي دنيا را نميطلبد بلكه نياز به حمايتهاي معنوي دنيا است و اگر هم دنيا تصميم ندارد به حمايت معنوي مردم ايران و اپوزيسيونهاي بيرون از مرز بشتابد امّا حداقل انتظار ما از آنان اتخاذ سياست خنثي يا بيطرفي است به جاي تداوم سياست حفظ و حمايت از نظام تروريستي ايران. 4 ـ تشكيل دادگاههاي بينالمللي جهت محاكمه جنايي و به تبع آن جلب و دستگيري سران حاكمان سياسي، قضايي و نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران، اولاً بعلت دست داشتن و ايفاي نقش بسياري از آن سران در مرگ بردارم اكبر محمّدي آن هم پس از گذشت 7 سال و 2 ماه حبس او در زندانهاي انفرادي و عمومي و آن هم با ارائه ادّلههايي چون استناد به اسناد و مدارك محكم و مبرهن بيشمار. ثانياً، بعلت اعدامها و سنگسارهاي آشكار دهها هزار نفر از منتقدين و مخالفين نظام و نيز قتلهاي پنهاني زنجيرهاي صدها نفر در داخل و خارج از ايران در طول ساليان حكومت. ثالثاً، به علت روح بيمار و فاشيستيگري كه سران حاكمان از جمله رهبري علي خامنهاي، رئيس جمهوري احمدينژاد، وزير اطلاعات محسن اژهاي، دادستان تهران مرتضوي و سران سپاه و نيز ديگر سران قبلي و فعلي بسياري از نهادهاي حكومت داشته و دارند حُكم جلب و دستگيري آنان بعنوان جنايتكاران بينالمللي، قطعاً كمكي خواهد بود براي پايان قتل و كشتار و نيز سركوب بيشتر زنان و مردم ايران و جلوگيري از ناامني در جهان. 5 ـ جدي گرفتن دولتهاي سياسي حامي دموكراسي و دادگاههاي قضايي بينالمللي مبني بر به جريان انداختن و يا مفتوح نگاه داشتن پرونده قتلهاي زنجيرهاي منتقدين و مخالفين نظام در بيرون از مرز ايران چون آقايان دكتر شاهپور بختيار، دكتر ابوالقاسم برومند، دكتر عبدالرحمان قاسملو، دكتر صادق شرفكندي، دكتر كاظم رجوي، تيمسار غلامعلي اويسي، خلبان محمدي، ناخدا شهريار شفيق، فريدون فرخزاد، دكتر سيروس الهي، سروش كتيبه، عبدالله قادري، دكتر رضا مظلومان و دهها مقتول مخالف و منتقد ديگر نظام. 6 ـ قطع روابط همهجانبه، بويژه اعمال تحريم جدي اقتصادي و تجاري عليه نظام تروريستي ايران، بنحوي كه اين تحريم در راستاي تضعيف اهرمهاي قدرت حاكمان جمهوري اسلامي ايران بكار گرفته شود، نه تضعيف مردم ايران. امّا سؤال من در اينجا از نظامهاي دموكراتيك دنيا، بويژه حكومتهاي غرب اروپا اين است كه چرا آنها، با آگاهي از اصلاحناپذيري نظام تروريستي ايران، همچنان مصمم هستند كه حقوق بشر در ايران را فداي مصالـح اقتصادي كشورشان نمايند؟! و يا همچنان بر تقويت روابط اقتصادي و تجاري كوتاه مدت ناپايدار بجاي بلندمدت بعد از آزادي ايران اصرار ميورزند؟! 7 ـ تلاش جدي و وافي جهت آزادي تمامي زندانيان سياسي و قطع دائمي سركوبها، دستگيريها، اعدامها و سنگسارها در ايران از طريق توسل به اهرمهاي متعدد فشار از سوي تمامي مجامع سياسي و حقوق بشري جهاني چرا كه حكومت اسلامي ايران، به علت خوي استبدادي برگرفته از ذات ايدئولوژيك فقهي، فهم و دركي از زبان ديپلماتيك ندارد و اگر هم به ندرت در جاهايي اين درك مشاهده ميشود صرفاً تاكتيكي است موقتي براي امتيازگيري و يا كاستن فشارهاي جهاني كه بر روي او سنگيني ميكند. 8 ـ قطع معاملات پشت پرده دنيا از جمله كشورهاي غربي با خواستههاي غير دموكراتيك و ضد مردمي جمهوري اسلامي ايران مبني بر قانوني كردن تضمين حفظ آن نظام در صورت قطع تداوم سياستهاي انرژي هستهاي و… رهبران دنياي غرب بويژه اروپا، نبايست مسئله بسيار مهمي، همچون حقوق بشر در ايران را نديده گرفته و يا بيتوجه از آن عبور كنند، چرا كه حتماً فراموش نكردهاند زماني اروپا خودش اولين قرباني نقض حقوق بشر از سوي حكومتهاي ديني قرون وسطائي (ميلادي 1453 ـ 475) بوده است. بطوريكه ميليونها آزاده اروپايي با پرداخت هزينههاي بس گزاف از جمله نثار جان خود، آزادي را براي مردم آن سرزمينها به ارمغان آورده بودند تا آيندگان همچون آنان مورد ستم واقع نشوند و براي هميشه از حقوق طبيعي انساني همچون آزادي، امنيت و حقوق بشر برخوردار گردند امّا نميفهمم رهبران سياسي آن كشورها كه فرزندان همان جانباختگان راه آزادي هستند چرا نميخواهند با بازخواني تاريخ گذشته سياسي كشورهاي خود، فرياد تظلمخواهي هفتاد ميليون ايراني ستمديده كه دست ياري به سوي آنها دراز كردهاند را بشنوند و به كمك معنوي آنها بشتابند؟! و چرا آنها به مدت سه دهه، آسوده و آرام نظارهگر امواج بگير و ببندها، ترورها و قتل و كشتارهاي مردم محبوس و ستمديده ايران بوده و هستند و اشكهاي چشمان فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادران داغديده عزيز از دست داده را نديده و نميخواهند ببينند. 9 ـ پيگيري نظامهاي دموكراتيك، مؤسسات مدافع آزادي و حقوق بشري، سازمان ملل متحد و دادگاههاي قضايي بينالمللي مبني بر گشودن پروندههاي ضد حقوق بشري جمهوري اسلامي از جمله قتلهاي زنجيرهاي فعالين سياسي، منتقدين و نويسندگان داخل كشور چون خانم پروانه فروهر، آقايان داريوش فروهر، علي اكبر سعيدي سيرجاني، محمد مختاري، محمد پوينده، مجيد شريف، دكتر سامي، پيروز دواني، تفضلي، غفار حسيني، احمد ميرعلايي و سيد احمد خميني و صدها قتلهاي زنجيرهاي ديگر از سوي نظام و همين طور قتلهاي مشكوك زندانيان سياسي، مطبوعاتي و عقيدتي در زندانهاي جمهوري اسلامي ايران چون خانمها زهرا كاظمي و زهرا بنييعقوب، آقايان وليالله فيض مهدوي، ابراهيم لطفاللهي. 10 ـ كمك جهت موافقت زود هنگام با تقاضاي پناهندگي سياسي دانشجويان، كُردهاي ايراني معروف به كُردهاي شمال عراق و نيز ديگر مبارزان سياسي ايراني ثبت نامي un در تركيه، يونان، قبرس، عراق و ديگر كشورهاي عربي و سرمرزي ايران كه ماهها و حتّي سالها با وضعيت بسيار وخيم در آن كشورها زندگي ميكنند به طوري كه از يك سو، از جانب حكومت آن كشورها، احتمال بازگشت آنها به ايران وجود دارد و از ديگر سو، از ناحيه حكومت ايران مورد تهديد جاني واقع ميباشند چنان كه اسناد و مدارك زيادي در دست است مبني بر اين كه تاكنون بسياري در آن كشورها به طرز مشكوك از پاي درآمدند و يا به ايران ديپورت شدند و بلافاصله زنداني و اعدام گشتند و يا همينطور مشخص شدن وضعيت آناني كه همچنان در كشورهاي اروپايي بلاتكليف بسر ميبرند و به علت نگراني از احتمال ديپورت خود به ايران، دچار ضربههاي شديد روحي و رواني گشتند. 11 ـ پيگيري دولت آمريكا نسبت به عملكرد مشكوك بسياري از شركتهاي اقتصادي و تجاري و نيز مؤسسات و بنيادهاي فرهنگي و مذهبي ايراني موجود در آمريكا با بهرهگيري از ايرانياني كه اسناد و مدارك زيادي در دست دارند مبني بر ارتباط همهجانبه مديران و دستاندركاران آن با نظام تروريستي ايران و يا ارتباط آنان با ديگر اشخاص حقيقي و حقوقي مرتبط با اين نظام. 12 ـ قطع ارتباط رهبران سياسي حكومتهاي غربي با قليل اشخاصي كه نامي گمنام و ناآشنا براي مردم داخل ايران و آشنا براي رهبران سياسي آن حكومتها از جمله اتحاديه اروپا و آمريكا ميباشند و براي اغواء و فريب افكار اين رهبران و مردم آنان، مرتب در رسانهها و مطبوعات اين كشورها اعلام ميكنند كه مشكل مردم ايران، مشكل آزادي و حقوق بشر نيست بلكه خواسته آنان صرفاً رفع مشكلات اقتصادي موجود در كشور است و يا مرتب ميگويند خارج از رفرميستها (اصلاحطلبان) افرادي در درون نظام هستند كه گرايش به پراگماتيسم (مصلحتگرايي) دارند و خواهان روابط دوستانه با آمريكا ميباشند. اين افراد نيك ميدانند در كشوري كه محوريت قدرتِ نظام، ولي فقيه است و صاحب و منصب اين عنوان هم، شخص بيمار و خودشيفتهاي است به نام علي خامنهاي، كه برخوردار است از تصميمگيري تام فردي و رهبري دائمي، در آن صورت واژههاي رفرميسم (به رهبري خاتمي) و پراگماتيسم (به رهبري هاشمي رفسنجاني) هرگز نميتوانند نتيجه عملي و نهايي به خود بگيرند، همچنان كه در طول 8 سال اصلاحات محمد خاتمي نتوانسته است، به طوري كه حتّي پراگماتيسمها و رفرميستهاي حكومتي به بيثمر بودن اصلاحات در نظامي كه محور قدرت ولي فقيه است پي بردند. امّا اصرار اين سياست از سوي اين قليل افراد، اين شائبه را به وجود ميآورد كه آنان يا به نوعي بيمارند، يا اين كه منافع دارند از سوي جناحي از درون نظام و يا همچون بسياري عامل نظامند در لباس اپوزيسيون. و اگر نه، پس چرا اين عده قليل بجاي دعوت مكرر از آمريكا به برقراري روابط با ايران، ولو براي يك بار حاضر نشدند جمهوري اسلامي را در همان مطبوعات و رسانههاي غربي، بخاطر نقض همهجانبه حقوق بشر از جمله اعدامها، سنگسارها، زندان كردنها، سركوبيها و قتلهاي زنجيرهاي فعالين سياسي، دگرانديشان و نويسندگان در ايران محكوم نمايند و يا ولو براي يكبار از رهبران سياسي كشورهاي غربي و مجامع حقوق بشري دنيا نخواستند كه با توسل جستن به اهرمهاي متعدد فشار، جمهوري اسلامي را مجبور سازند كه از اعمال ضد حقوق بشري خود دست بردارد و به خواستها و مطالبات مردم ايران تن در دهد. 13 ـ مهمترين و حقيقيترين مسئلهاي را كه نياز است رهبران حكومتهاي دموكراتيك جهان، به آن آگاهي يابند اين كه جمهوري اسلامي ايران به دليل برخوردار بودن از ايدئولوژيك فقه شيعي حكومتي، هرگز اصلاح پذير نبوده و نخواهد بود و اگر نه، هشت سال حكومت اصلاحات خاتمي ميبايست حتماً نتيجه به همراه ميداشت، متاسفانه نه تنها نتيجهاي در بر نداشت بلكه رهبري جمهوري اسلامي ايران در طول هشت سال حكومت اصلاحات با زنداني كردن تمامي منتقدان و مخالفان دموكرات خارج از نظام و حتّي با زنداني كردن بسياري از اصلاحطلبان داخل نظام ميخواست اعلام كند كه نظام جمهوري اسلامي ايران يك تنه دارد و آن تنه هم، تنها رهبري است با نام و عنوان ولي فقيه، به طوري كه ولي فقيه از يكسو، در رأس دائمي نظام قرار دارد و از ديگر سو، از اقتدار تام و اختيارات فراقانون برخوردار است و دولتهاي اسلامي در ايران ولو با نام اصلاحات اسلامي شاخههاي مربوط به اين تنه هستند نه خود تنه، كه جز در ذات و شأن ولي فقيه نميباشد. به همين دليل، تاريخ شاهد و گواه است كه در طول 8 سال حكومت اصلاحات، اگرچه مردم ايران، هرازچندگاه از آزادي بيان، نوشتاري و تجمعات برخوردار بودند، امّا هيچگاه از امنيت و آزادي بعد از بيان، نوشتاري و تجمعات برخوردار نبودند. يعني در حكومت به اصطلاح اصلاحات، همين كه منتقدين، مخالفين و نويسندگان، نظراتشان را به شيوههاي دموكراتيك در بيانيهها، رسانهها و مطبوعات و يا ميتينگها بيان مينمودند بلافاصله آنان از طريق نهادهاي وابسته به نظام مورد شناسايي قرار ميگرفتند، بعد دستگير و روانه زندانها ميگشتند و به دنبال آن هم، عوامل حكومتي و رهبري به بدترين شكل، انواع شكنجههاي روحي و جسمي را بر آنان اعمال مينمودند و دولت اصلاحات هم، بجاي مقابله با رهبري نظام، آن هم در راستاي دفاع از حقوق آزاديخواهان و مردم ايران و يا درخواست كمك از مردم براي گذار از اين بحران، متأسفانه به قلدريها و زورگوئيهاي رهبري تمكين مينمود و سر فرود ميآورد، به طوري كه دولت اصلاحات به علت ترس از دو قدرت فراقانون موازي و پشتيبان همديگر، يعني ترس از سپاه پاسداران كه يك نهاد ميليتاريستي سركوبگر است و نيز ترس از رهبري نظام، با اتخاذ سياست گهي به نعل و گهي به ميخ و با تنها گذاشتن مردم و گاهي با اوباش خطاب كردن دانشجويان و مبارزين، تا آخر به فكر حفظ جان خود و دولت خود برآمده بود. بنابراين به گزاف نخواهم گفت كه دگربار فكر بازگشت به اصلاحات همانا فكر تداوم مشي تسلسل باطل، سهيم بودن در ريختن بيشتر خون مردم ايران و تضمين و تثبيت بقاي بيشتر نظام توتاليتري ولايت فقيه خواهد بود. 14 ـ پيگيري و بررسي دولت آمريكا نسبت به عملكرد صاحبان و مديران تعدادي از تلويزيونهاي ماهوارهاي فارسيزبان غير سياسي در كاليفرنيا كه آگاهانه با شركتهاي به ظاهر تجاري خصوصي امّا در واقع با شركتهاي تروريستي وزارت اطلاعات ايران مستقر در بسياري از شهرهاي ايران و يا كشورهاي عربي حوزه خليج فارس از جمله دوبي در امارات همكاري دارند به طوري كه چندين برابر بيشتر از قيمت واقعي، آگهيهاي تبليغاتي، يعني در واقع حق خيانت از آن شركتهاي تروريستي دريافت ميدارند مشروط بر آن كه براي هميشه غير سياسي بمانند و يا اين كه كلمهاي از حرف سياسي بر زبان نياورند، چرا كه: 1 ـ مقابلهاي باشند با تلويزيونهاي خصوصي و دولتي فارسيزبان در آمريكا كه براي مردم داخل ايران، برنامههاي سياسي توليد ميكنند. 2 ـ نفاق و خيانت رسانهاي را بجاي اتحاد و همبستگي ميان رسانههاي مدافع آزادي، تسرّي دهند و يا نيز تشديد نمايند. 3 ـ بتوانند با ايجاد مانع (از طريق تطميع) در مسير اطلاعرساني آزاد رسانهاي، بسياري از مردم درون و بيرون از مرز را از خيزش عمومي و اخبار و اتفاقات سياسي روز از جمله تداوم نقض حقوق بشر در ايران همچون اعدامها، سنگسارها، سركوبها، زندان كردنها و شكنجههاي آزاديخواهان، بي اطلاع نگاه دارند چرا كه تا اولاً، مانع پيوستن ديگر هموطنان به جمع آزاديخواهي گردند كه پيوسته مطالبات خود را به شيوههاي اعتراضي دموكراتيك جستجو ميكنند امّا در عوض مورد خشونت و سركوب واقع ميشوند. ثانياً، نگذارند كه فرياد دادخواهي آزاديخواهان معترض به گوش رهبران مجامع سياسي و حقوق بشري جهان برسد، چرا كه، تا آنان از مخالفتها و واقعيتهاي سياسي داخل ايران بيخبر بمانند و به تبع آن، با عكسالعمل و فشارهاي تنبيهي از سوي دنيا مواجه نگردند. بنابراين، بر كنگره آمريكاست كه نسبت به اين مسائل، حساسيت نشان دهد و حداقل، قانوني را به تصويب برساند مبني بر غير قانوني بودن تلويزيونهاي فارسي زبان كه آگهيهاي تبليغاتيشان را به ظاهر، از شركتهاي خصوصي امّا در واقع از شركتهاي تروريستي داخل ايران و يا كشورهاي حوزه خليج فارس دريافت ميدارند. منوچهر محمدي --------------- پيام منوچهر محمدي به تمامي مردم داخل و خارج از مرز ايران 1 ـ خواستهاي است از تمامي خانوادههاي شهداي ايراني كه فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادرانشان را در جنگ با عراق از دست دادهاند و امّا خواسته نخست آن كه، نگذارند بيش از اين، مورد سوء استفاده و يا بهرهبرداري شخص بيمار و خودشيفتهاي به نام علي خامنهاي قرار بگيرند، شخصي كه جز به استحكام پايههاي ديكتاتوري خود ولو به بهاي سركوبها و ريختن خون مردم ايران فكر نكرده و نميكند. دوم آن كه، هيچگاه از سياستهاي رژيم استبدادي ولايت فقيه كه ذرهاي با خواست و انديشه شهداي جنگ تحميلي قرين نميباشد حمايت بعمل نياورند چرا كه تمامي شهداي به خاك خفته جنگ تحميلي، همچون تمامي مبارزان شهداي راه آزادي، در راستاي اهداف مشترك عالي، يعني آزادسازي كشور و آزادي مردم ايران بپا خاستند و شهيد گشتند. بنابر همين، خانوادههاي داغديده شهداي جنگ تحميلي، بعد از آزادي ايران، بيش از هر زمان ديگر، مورد احترام حقيقي مردم ايران خواهند بود. 2 ـ پيامي است به تمامي پاسداران، بسيجيان، نيروهاي انتظامي و سربازان داخل كشور، و آن اين كه از اوامر فرماندهان خود مبني بر اعمال خشونت نسبت به ملت سر باز زنند، هيچگاه گلولههاي تفنگ را به سوي هموطنان مُعترض و آزاديخواه خود، نشانه نگيرند، از دستورات مسئولين و فرماندهان خود مبني بر اجراي حكم اعدامهاي مخفي و غير مخفي همچون سنگسارها، تيربارانها، دارزدنها و قطع دستها و پاها، امتناع ورزند. از خدمت به كاري كه در راستاي سركوب ملت و ريختن خون هموطنان آنهاست استعفا دهند و يا حداقل نسبت به انجام آن كار خودداري ورزند تا قبل از اين كه دستان خود را به خون هموطنانشان آلوده سازند و پرونده سياه قطور قتل و سركوب و ضد حقوق بشري براي خود فراهم نمايند. و امّا اگر آناني كه تاكنون در سركوبي مردم ايران نقش ايفا كردهاند و يا دستانشان را به خون پاك هموطنانشان آلوده ساختهاند، حداقل از اين به بعد توبه كنند و تا دير نشده به ملت بپيوندند و امّا در شرايط قرار گرفتن فشار و تهديد جاني از سوي حكومت، به علت امتناع از تكرار قتل و سركوب، اگر شده از كشور بگريزند به طوري كه در اولين فرصت خود را به دفتر سازمان ملل متحد در كشورهاي مربوطه برسانند و در آنجا با بازگويي و افشاگري جنايتها و اعمال ضد حقوق بشري رژيم و نيز با ارائه اسناد مستدل و محكم از شغل و كارهاي خود، تقاضاي پناهندگي نمايند بجاي آن كه در كشور بمانند و همچنان به قتل و سركوبي هموطنمان خود اقدام ورزند. 3 ـ خواستهاي است مبني بر تحريم همگاني انتخابات از جمله انتخابات مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري، شوراي شهر و مجلس خبرگان از سوي تمامي مردم، بويژه اپوزيسيونهاي درون و بيرون از مرز و به دنبال آن، ايفاي رسالت تمامي مطبوعات و رسانههاي فارسي زبان برون مرزي مبني بر بكارگيري نخبگان، مفسرين، متخصصين و گروههاي سياسي در جهت آگاهي دادن و نيز نهادينه كردن تفكر تحريم همگاني انتخابات. اگرچه بسياري از اپوزيسيونها، اشخاص سياسي منفرد و گروههاي سياسي در داخل و خارج از مرز، در زمان به اصطلاح اصلاحات، توجيهي براي دعوت مردم و يا حضور خود در انتخابات داشتند، امّا از اكنون به بعد، بويژه در زمان رياست جمهوري احمدينژاد، نه تنها تداوم اين سياست از سوي آنان، منطقي، دموكراتيك و قابل توجيه نيست، بلكه اين حقيقت را آشكار ميسازد كه آنان، بازيگراني هستند كه با ايفا كردن نقش دوجانبه، از يك سو براي فريب افكار عمومي، ادعاي حضور در صحنه مبارزات و دغدغه وطن و آزاديخواهي دارند و از ديگر سو، براي جلوگيري از هزينه شدن بيشتر و نيز حفظ و امنيت خود و يا شايد به جهت منافع پشت پرده، به هنگام نياز حكومت براي گذار از بحران مشروعيت، سوپاپ اطمينان و يا استفاده ابزاري مناسبي براي مشروعيت بخشي نظام مبدل خواهند شد. امّا توصيه من به آنان اين است از اكنون به بعد، تداوم اين سياست از سوي هر شخص و گروه و دستهاي، ولو اين كه در هر شرايط و موقعيتي كه نظام قرار گرفته باشد حتّي در شرايط بازگشت مجدد به اصلاحات، خيانت به ملت و كشور و نيز كمك در ريختن بيشتر خون مردم ايران و يا كمك براي تثبيت بقاي بيشتر نظام، تلقي خواهد شد، چرا كه، همگان نيك ميدانند تا زماني كه محوريت قدرت نظام، ولي فقيه است ولو بازگشت مجدد به اصلاحات، همانا بازگشت تداوم مشي تسلسل باطل خواهد بود، زيرا كه در حقيقت، مشكل در جابجايي يا تغيير دولت نيست بلكه مشكل در خود ولايت فقيه است كه از يك طرف، از اقتدار تام و اختيارات فراقانون برخوردار است و از طرف ديگر، ايدئولوژي برگرفته از ولايت فقيه، ريشه در استبداد دارد و به هيچ صراطي مستقيم نيست. 4 ـ خواستهاي است از تمامي هنرمندان و ورزشكاران داخل ايران، و آن اين كه نگذارند كه همچون گذشته در هيچ يك از انتخابات آتي، به استفاده ابزاري حكومت مبدل گردند، چرا كه در آن صورت هر خوني را كه نظام، از مُعترضين، آزاديخواهان و مردم ايران بر زمين ميريزد بيشك آنان، در ريخته شدن تمامي آن خونها، سهيم خواهند بود. مطابق معمول، رژيم جمهوري اسلامي ايران، در آستانه هر يك از انتخابات فرمايشي از جمله، مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري، شوراي شهر و مجلس خبرگان، هنرمندان و ورزشكاران را به علت برخوردار بودن از محبوبيت ميان توده مردم ايران، متأسفانه مورد استفاده ابزاري يا به عبارتي مورد سوء استفاده قرار ميدهند، به اين صورت كه از آنان ميخواهند كه با حضور خود در رسانهها از جمله تلويزيونها، مردم ايران را دعوت به حضور در انتخابات فرمايشي نمايند تا مردم با حضور خود در سر صندوقهاي رأي، موجبات مشروعيتبخشي نظام را فراهم سازند به طوري كه رژيم بتواند از يكسو، در اقدامي فريبكارانه، حضور مردم در صحنه انتخابات را به حساب علاقمندي مردم به نظام ولايت فقيه بنويسد. و از ديگر سو، نظامهاي دموكراتيك دنيا از جمله غرب را قانع و توجيه نمايد كه مطابق نتايج انتخابات، همچنان بايد رژيم اسلامي را به علت برخوردار بودن پايگاه در ميان توده مردم ايران، مورد حمايت قرار داد و يا حتّي هم شده، بايد براي حفظ و بقاي نظام تلاش بعمل آورد ولو به بهاي سركوبي جنبش آزاديخواهي در ايران. همگان نيك ميدانند، حتّي اگر تمامي مردم ايران، انتخابات فرمايشي نظام را تحريم كنند و در آن حضور نيابند، رژيم از عنوان مصلحت در اسلام بهره خواهد جست و در نهايت آراي غير واقعي بالايي را به نفع نظام و در راستاي فريب افكار عمومي داخلي و خارجي اعلام خواهد نمود. توسل به اجراي سياست دروغين و غير دموكراتيك چون اعلام آراي غيرواقعي از سوي حكومت، نبايست براي تحريم كنندگان انتخابات، مهم تلقي گردد، بلكه مهم، حضور و مشاهدات عيني خبرنگاران خارجي است كه بحران روزافزون مشروعيت نظام را كه در واقع با عدم حضور مردم در سر صندوقهاي رأي محقق ميگردد به دنيا، مخابره خواهند نمود. فقط كافي است مردم ايران، تمامي طول روز انتخابات، حتّي براي يك ثانيه از منزل خود خارج نشوند و براي تماشاي صحنههاي انتخابات از جمله ديدار با ورزشكاران مطرح و ديدن شوي هنرمندان در ميادين شهرها، كه حكومت براي كشاندن مردم به سر صندوقهاي رأي ترتيب ميدهد، حضور نيابند، تا خبرنگاران خارجي، اشتباهاً آن را به حساب حضور گسترده مردم در سرِ صندوقهاي رأي ننويسند و به دنيا مخابره نكنند. 5 ـ خواستهاي است از تمامي هنرمندان خارج از مرز ايران، بويژه تمامي خوانندههاي ايراني مقيم آمريكا و اروپا، مبني بر قطع ارتباط و همكاري با بسياري از تلويزيونهاي غير سياسي كه در ظاهر، از شركتهاي تجاري داخل كشور يا كشورهاي حوزه خليج فارس، امّا در حقيقت از شركتهاي تروريستي وزارت اطلاعات، آگهيهاي تبليغاتي دريافت ميدارند. هنرمندان ايراني مقيم خارج نبايست فراموش كنند كه تروريستهاي بيمار و خشك مغز جمهوري اسلامي در پناه همين شركتها در كشورهاي حوزه خليج فارس، تركيه و اروپا بود كه صدها هموطن، از جمله دگرانديشان، نويسندگان و فعالين سياسي و حقوق بشري را شناسايي و به شيوههاي مختلف غيرانساني، به قتل رساندهاند. ولو اين كه اگر هنرمندان چشمها را ببندند و فرض را بر اين قرار دهند كه اين نوع تلويزيونها هيچ داد و ستد مستقيم و يا ولو هم، غيرمستقيم با رژيم جمهوري اسلامي ايران نداشته و ندارند، اما همكاري هنرمندان با اين نوع تلويزيونها، يعني همكاري با رژيم ولايت فقيه. چرا كه، اين نوع تلويزيونها وقتي حاضر نميشوند حتّي كلمهاي از مطالبات و خواستههاي واقعي مردم داخل كشور را كه مدتهاست به شكل جنبشي سياسي اجتماعي سراسري متبلور گشته است خبررساني نمايند، و يا وقتي كه فريادها و ضجّههاي زير شكنجه لـحظه به لـحظه آزاديخواهان در زندانها به فلك ميرسد امّا به گوش آنان نميرسد و يا اگر ميرسد با پشت كردن به اخلاق رسانهاي، حتّي لـحظهاي حاضر نميشوند آن را به گوش ديگر هموطنان برسانند، آيا اين به معناي همان تداوم سياست رژيم از سوي اين تلويزيونها مبني بر بيخبر نگاه داشتن مردم از اعتراضات و اتفاقات سياسي روز از جمله شكنجهها و خونهاي در حال ريخته شدن مردم ايران در داخل زندانها و به تبع آن سياست جلوگيري از پيوستن ديگر مردمان به جمع آزاديخواهان نميباشد، و آيا همكاري هنرمندان با تلويزيونهايي كه مديران و صاحبان آنان با بكارگيري آنان، سعي در جذب روزافزون بينندگان دارند آن هم به بهاي فاصله و جدايي هرچه بيشتر بين مردم عادي و اكثر مردم معترض ايران يا به عبارتي آزاديخواهان، نوعي همكاري با جمهوري اسلامي ايران تلقي نميشود؟! آن هم آزاديخواهاني كه جز در راستاي دفاع از ملت، از جمله دفاع از هنرمندان و كمك براي اجراي برنامه آزادانه آنان در فرداي آزادي ايران بپا نخاستند و خوني نريختند. بنابراين در اين برهه حساس زماني، كافي است كه هنرمندان ولو براي يك بار هم شده، وجدان خود را قاضي قرار دهند و عميقاً تأمل و انديشه نمايند كه چرا اكثر آنان، ناخواسته آواره كشورهايي گشتهاند كه زندگي در آن كشورها، براي آنان، همچون زندگي در ايران مطلوبيت ندارد، مگر نه آن است كه رژيم اسلامي مسبب همه آوارهگيهاي آنان است، مگر جز آن است كه رژيم ولايت فقيه هيچ ارزش و بهايي، نه تنها براي توليدات هنري آنان بلكه براي خود آنان هم، قائل نيست پس چرا آنها تن به ذلّت بزرگي همچون همكاري با تلويزيونهايي ميدهند كه درآمد و تجارت هرچه بيشتر آنان بستگي دارد به ريختن خون هرچه بيشتر هموطنان آنان، آن هم هموطناني كه فقط محكومند به فهميدن و يا دفاع از حقوق خود آنان. بنابراين، اگر صاحبان و مديران تلويزيونهاي غير سياسي، همچنان بناي پيوستن به ملت ندارند و چون گذشته، مصمم به همكاري با شركتهاي به ظاهر تجاري امّا در حقيقت تروريستي رژيم ميباشند، حداقل انتظار از تمامي كارمندان آن تلويزيونها و از هنرمندان، بويژه خوانندهها، اتخاذ سياستي چون بايكوت تلويزيونهاي غير سياسي و پيوستن به جمع تلويزيونهاي سياسي است و يا لااقل، ايجاد يك تلويزيون سياسي هنري سالم و قدرتمند مستقل و غير وابسته به رژيم، با رعايت اخلاق رسانهاي است بجاي همكاري با تلويزيونهايي كه با ادلّههاي محكم و مُبرهن بي شمار، متّهمند به همكاري با رژيم و خيانت به مردم ايران. منوچهر محمدي | |
مبارز خستگی ناپذير خالد هردانی طی تماس تلفنی از زندان اعلام حمايت خود و ديگر زندانيان در بند و زندانهای شهرهای ايران را اعلام نموده و ابراز داشتن تا ساعتی كه منوچهر محمدی در راه مبارزه برای آزادی مردم ايران از يوغ رژيم دژخيم آخوندی گام بر ميدارد با ايشان همسو و همصدا خواهند بود.
اسامی زندانيان حمايت كننده :
خالد هردانی - كريم معروف عزيز - اركان گل تكين - فرهنگ پور منصوری - شهرام پور منصوری - آزاده گرايی - شهناز كی پور - ناصر و احمد يوسفی - رضا مقدم - كريم قادری - كاوه مژدی فر - هارون دوانی - طالقان جلی باو .
زندانيان سياسی زندانهای :
اهواز - بندر عباس - اروميه - سنندج
خالد هردانی
زندان مخوف رجايی شهر كرج
با سپاس از سایت رسمی حمایت از زندانیان سیاسی ( جواد وصالی )
ساعتی پیش از درون زندان گوهر دشت کرج به کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران خبر رسید که علی جان گرائی به اتفاق فرزندش محسن گرائی که حدود چندین هفته در بند انفرادی اطلاعات سپاه زندان گوهر دشت کرج زیر شدید ترین بازجوئی ها قرار گرفته بودند برای چند دقیقه ملاقات با دیگر اعضای خانواده خود بنامهای شهناز کی پور مادر خانواده و آزاده گرائی فرزند خانواده که در بند نسوان زندان بسر می برند با چشم بند از بند اطلاعات سپاه به سالن ملاقات منتقل شدند
شاهدان عینی خبر دادند که محسن گرائی توان راه رفتن را نداشته و عده ایی به او کمک می کردند که بتواند روی پای خود بایستد این نشانه شکنجه جسمی شدید بر روی این زندانی سیاسی می باشد یاد آور می شویم اتهامات اخیر این زندانیان ارتباط با رسانه های خبری خارج کشور از درون زندان و ارسال خبر زجر و شکنجه خود به سایت های حقوق بشری می باشد
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران ضمن محکوم کردن شکنجه این عزیزان از تمامی سایت ها و مجامع حقوق بشری خواستار است خارج از ایدولژی افراد بازداشت شده فریاد رس این زندانیان باشند تا ملتهای آزادیخواه دنیا را از نغض فاحش حقوق انسانی در ایران توسط رژیم جمهوری اسلامی با خبر سازیم.
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
کپی برداری با حفظ منبع خبر آزاد است
علی جان گرائی
محسن گرائی
جمعه ساعت ۳۰/۱ دقیقه بعد اظهر مورخ ۲۸/ ۴/۸۷
| ||||||||||
علی جان گرائی ( پدر خانواده )
شهناز کی پور ( مادر خانواده )
آزاده گرائی ( دانشجو )
محسن گرائی ( دانشجو )
تصاویری را که مشاهده میفرمائید متعلق به یک خانواده می باشد که توسط وزارت اطلاعات کرج دستگیر و بعد از تحمل چند ماه سلول انفرادی به بند عموی زندان گوهر دشت منتقل می شوند
یاد آور می شویم دو تن از بازداشتیان بنام علی جان گرائی و محسن گرائی در حال حاضر از بند عمومی به جای نامعلومی منتقل شده اند کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران هر گونه بد رفتاری و شکنجه روحی و روانی نسبت به این عزیزان را متوجه مسئولین زندان و وزارت اطلاعات کرج می داند و مسئولیت جان زندانیان یاد شده را بر عهده این دو نهاد می داند
این کانون ضمن تشکر از تمامی مجامع حقوق بشری خواستار پیگیری های مداوم در خصوص تمامی زندانیان سیاسی می باشد
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
کپی برداری از تصاویر و نوشته با ذکر منبع خبر آزاد می باشد
هموطنان و همرزمان گرامی هم اکنون می توانید از طریق تل استار ۱۲ کانال یک را بطور مستقیم و با کیفیت بالا تما شا کنید برای دریافت فرکانس لطفا به سایت کانال یک بروید با سپاس
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
برای دیدن تلویزیون مبارز کانال یک از اینترنت لطفا بر روی لینک زیر کلیک فرمایید:
http://www.ch1online.tk/
llll وبلاگ اعتراض به کمپانی RRSAT راه اندازی شد! llll
برای اعتراض به کمپانی RRSAT که تلویزیون مبارز کانال یک را از فرکانس ۱۱۷۸۵ ماهواره هاتبرد ۸ قطع کرده است لطفا به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://www.eterazberrsat.tk/
llll نگذارید تلویزیون کانال یک خاموش شود llll
ما هستیم
موجم اگر می روم گر نروم نیستم
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم
از تلویزیون مبارز کانال یک حمایت مالی کنید و نگذارید این صدای آزادیخواه خاموش شود
شماره حساب بانکی تلویزیون کانال یک در آمریکا و اروپا:
Bank Of Germany
Citi Bank
Bankleitzahl 30020900
Konto-Nr 2009810660
B.Faegh
---------------------------
Bank Of American
Channel One Tv
Account 12018-42376
Routing 122000667
آدرس پستی تلویزیون کانال یک:
P.O.BOX632 Canoga Park ,ca,91305
آدرس وبسایت تلویزیون کانال یک:
http://www.ch1.cc/
شماره تلفن دفتر تلویزیون کانال یک:
5422 - 884 (818) 001
هموطنانی که در ایران هستند هرچه قدر که می توانند به تلویزیون مبارز کانال یک کمک کنند را در یک پاکت نامه بگذارند و این پاکت را به آدرس پستی تلویزیون مبارز کانال یک از طریق پست بفرستند و یا اول این پاکت نامه را به یکی از دوستان و بستگان خود که خارج از ایران است ارسال کنند و بعد از آن دوست یا فامیل بخواهند زود پاکت نامه را برای کانال یک پست کنند.
با سپاس
هموطنان گرامی نگذارید تلویزیون مبارز کانال یک همانند تلویزیون آزادی و NITV خاموش شود.


باتأييدات پروردگاربندي ازپاي يكي ديگرازفرزندان دليردربندايران پس ازنه سال گسسته شد.
پس ازگذشت نه سال ازواقعه كوي دانشگاه درسال۱۳۷۸ سرانجام احمدباطبي
باپيكري رنجوراززخمهايي كه نه سال دردخمه هاي دژخيمان بربدن اوبه يادگارنهادند وبا
پيگيري هاي سازمان حقوق بشروكمكهاي شايان حزب دمكرات كردستان خودرابه آمريكا
رسانيد.
به اميدآزادي تمامي فرزندان دربندايران وطلب آمرزش براي دوستان ازدست رفته
وعرض تبريك به مادراني كه اين چنين فرزنداني به ايران تقديم كردند.
وثیقه سنگین ۵۰ میلیون تومانی برای کوروش احمدی یکی از زندانیان سیاسی
کوروش احمدی بعد از سپردن این وثیقه به ۳ سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شد
نامبرده در سال ۸۲ خورشیدی بعد از تحمل نزدیک به ۲ ماه سلول انفرادی و چندین ماه بند عمومی به حبس تعلیقی محکوم شد
اتهام اقدام علیه امنیت ملی - از طریق ارتباط با عوامل استکبار جهانی ؟
تشویش اذهان عمومی - از طریق مصاحبه با رسانه ها و پخش اعلامیه و شب نامه
توهین به مقام رهبری - از طریق نوشتن کتابی در بر گرفته از خاطرات زندان ( ناگفته نماند بخاطر توهین به مقام رهبری جدا از حبس قبلی مدت ۱ ماه را در سلول انفرادی و ۵ ماه را در بند عمومی زندان گوهر دشت کرج سپری کرده است نام کتاب بهای آزادی که وبلاگ ایشان به همین نام راه اندازی شده است
پاینده ایران
کانون پیشاهنگی دفاع از زندانیان سیاسی در ایران
ارژنگ داودی
هم رزمان ارژنگ داودی از درون زندان گوهر دشت کرج اعلام داشتند خبر بر اورده شدن خواسته های ارژنگ داودی دروغ محض است
ایشان بخاطر عفونت معده وبه درخواست همرزمان و فعالین سیاسی خود مجبور به شکستن اعتصاب غذای خود شد متن خبر در ذیل آمده است






















